حرف های دل یه دختر 10 ساله
من خیلی دوست داشتم و دارم شمابرای من خیلی عزیز بودی و هستی دلم برات خیلی زیا تنگ شده خیلی وقتها برت گریه میکنم ای کاش برای همیشه پیش من میماندی راستی امیدوارم که بدونی که نمره های امتحانم که کلاس سوم بودم چند شده... دلم میخواد این نوشته رو بخونی و این حرف ها به گوشت برسه... نیکوی تو... یادم ست که تو بودی چقدر از هم دور شدیم اما هنوز دلم پیشته هر چقدر هم که ازم دور باشی خواهرم دوستت دارم بابا خیلی مهربونه اون برای من خیلی زحمت میکشه و امسال هم برای تولدم یک دوچرخه خرید او بیشتر وقت ها که نون نداریم برای ما ۳ تا پلاستیک نون از شاندیز میاره او به ما خیلی محبت میکنه بابا کارش تا ساعت ۹/۱۰ شب طول مبکشه و من هرشب از مامان میپرسم بابا کی میاد من بابا رو اندازه ی دنیا دوست دارم بابای عزیزم روزت مبارک فردا تولد ۱۰ سالگی من است . من خیلی خوش حال هستم که تولد من است . مامان و مژده و خاله و ازالیا بادکنک ها را باد میکنند. غذای تولد من پیراشکی و ساندویچ کالباس و چیپس و پنیرو ژله است کیک تولد من را مامانم درست میکنه و روی کیک من یکی از باربی هایم را میگذارد. پدربزرگ خیلی خیلی خیلی زیاد دوستت دارم .

| Design By : Night Skin |

